آهنگ های شکلاتی

دمدمه‌های غروب بود و ما حرف‌های قشنگی زده بودیم. بعد سکوت مطبوعی بین ما افتاد و من بلند شدم، سازدهنی‌مو درآوردم و گفتم: می‌خوای برات یه دهن ساز بزنم؟ گفت: آره، بزن، یه آهنگ شکلاتی بزن! و من آهسته، عاشقانه، شورانگیز… زدم. اون به طرز باشکوهی نشسته بود این‌جا و سرشو انداخته بود پایین. نجیب، ملایم، آبی، عین مجسمة یه قِدّیس…
7 /10
7
موضوع کتاب


آهنگ های شکلاتی

دمدمه‌های غروب بود و ما حرف‌های قشنگی زده بودیم. بعد سکوت مطبوعی بین ما افتاد و من بلند شدم، سازدهنی‌مو درآوردم و گفتم: می‌خوای برات یه دهن ساز بزنم؟ گفت: آره، بزن، یه آهنگ شکلاتی بزن! و من آهسته، عاشقانه، شورانگیز… زدم. اون به طرز باشکوهی نشسته بود این‌جا و سرشو انداخته بود پایین. نجیب، ملایم، آبی، عین مجسمة یه قِدّیس…

اکبر رادی



نظرات


برای ثبت نظر ابتدا وارد سیستم شوید

شاید دوست داشته باشید

فروشندگان اين كتاب

عبارت امنیتی